تبلیغات
یک مشت خاک - قاطی پاتی های ذهنم ....



این دفعه میخوام مدل جمعه بازاری بنویسم :دی


+ همیشه از این وبلاگ هایی که دیر به دیر مطلب میذارن حرصم میگیرفت

اصلا کلا از مجسمه جماعت بدم میاد.

اما بدبختانه خودم دچار این مشکل بزرگ شدم ،نه اینکه وقت نداشته باشم یا

حرف نداشته باشم یا دسترسی به نت برام محدود باشه ، نــــه ...

اتفاقا چیزهایی که این روزا زیاد دارم همین وقت ، حرف و نت هست

ولی ...

یه چیزی رو ندارم اونم حوصله هست ...........



+ آدم بعضی وقتا از خودش تعجب میکنه ، یه چیزایی از خودش میبینه که به خودش میگه

اِ من همچین آدمی بودم !!!!

بعد این همه سال عمر گرفتن از خدا تازه فهمیدم من عاشق مطالعه کردن هستم ، جوری که

اگر روزی چند صفحه مطالعه نکنم احساس خیلی اعصاب خوردکنی بهم دست میده ...

به دلیل همین شوق عجیب رفتم کتابخونه و وسط کتابا خودمو تخلیه کردم :| ...

فقط موندم رو چه حسابی این 5تا کتاب رو برداشتم آوردم ، اونم من تنبل و بی حوصله:|

کتاب " نور الدین پسر ایران " دست گرفتم و 100 و خورده ایش رو خوندم ... با توجه به روحیاتم

برای من عالـــی بود ، مامان هم کتاب " بابا نظر " رو دست گرفته ، خیــــلی ازش تعریف میکنه

اون دوتا کتاب شعر هم بهشون یه نیم حمله ای کردم ...

فقط این کتاب شهید مطهری رو باید یه چند ماهی پیشم باشه تا تمامش کنم فکر کنم


+ این روزا عجیــــــب دلــم کربلا میخواد .... پدر محترم قول سال دیگه بهم داده اما من الان

دلم میخواد برم یا حداقل چند ماه آینده ... خدا کنه آقا بطلبه ، شما هم دعا کنید.



+ از دست بعضی ها آی حرص میخورم آی حرص میخورم ، دقیقا این شکلی میشم

میخواستم از کاری که میکنن بگم ولی نگم بهتره ... فقط دعا کنید از شر بعضیا

خلاص بشم بس که رو اعصابم دوی سرعت میرن :| ....


---------------------------------------------------------------------------------


پیرو درخواست دوست بزرگوار " نادی خانم " که آدرس وبش هم نمی نویسه ما بهش یه سری بزنیم::

اینم یه توضیح در مورد کتابا :

کتاب " نور الدین پسر ایران " ، خاطرات جانباز سید نور الدین عافی هست که از جنگ گفتن.

کتاب بعدی هم که مشخصه ، از آثار شهید مطهری

کتاب " بابا نظـر " خاطرات شهید محمد حسن نظر نژاد هست ..... مامانم خیلی تعریفش میده.

کتاب " سنگچین " شعرهای شاعر معاصر آقای سعید بیابانکی هست .. اسم سایتشون هم همینه

یه شعـر در مورد شهدا داره فوق العاده ست ، ان شالله میذارم ...

کتاب آخر هم " اردیبهشت و این همه برف " ، شعرهای آقای کریم رجب زاده هست.. یه بعضی شعراش

خیلـی دلنشین هست ....


+ راستی یه کتاب هم خوندم به اسم " دختران آفتاب " ، متاسفانه اسم نویسنده هاش یادم رفته

خیـلی کتاب خوبیه ، در مورد موضوعات مختلف زنان و بحث هایی که در مورد اجبار حجاب و بحث سر کار

رفتن زنان و... هست ... کتاب توی یه فضا هست که چند تا دختر توی اردو که به مشهد میرن همش بحث

میکنن ...




تبادل لینک با سایتهای پربازدید




طبقه بندی: دلنوشته،

تاریخ : چهارشنبه 23 مرداد 1392 | 04:29 ب.ظ | نویسنده : یکی بود ... هنوزم هست... ... | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.