تبلیغات
یک مشت خاک - نفــس عمیـــق ..... خدایا شکرت :)

بعضی وقتها فراموشت میکنم ...

در اوج خوشی ـها که سرخوشـم ..

در اوج سختـی ـها که خیلی ناامیدم..

ممنــونم که همیشه به یادم هستی ... ممنونم که حواست بهم هست ...

ممنــونم که لحظه به لحظه کنارم هستی ...

ممنـونم که در اوج سرخوشی ها یک مانع سر راهم میگذاری تا بزنم روی ترمز ..

که جلوتر از این نروم ، که سقوط نکنم ......

ممنــونم که در اوج ناامیدی ها برایم معجزه میکنی ... تنبیهم میکنی

ولی لبه پرتگاه ناامیدی دستم را میگیری .....

ممنـــونم که حضورت را گاه به گاه یادآوری میکنی .

خــدای خوبـــم ....................................دوستتـــــ دارم





+شبهای قدر امسال هم تمام شد ... شبهای خیلی متفاوتی بود ...

به یاد تمام دوستان بودم ... و شاید یکی از تفاوتهای شبهای قدر امسال هم

همین بود ، اول تا آخر اسم دوستانی که در ذهن داشتم رو آوردم .. اونقدر هم

زیاد بودن که خودم رو یادم میرفت ..

+ شب 23 ام واقعا شب سختی بود ... خیلی جمله ام تکراری و کلیشه ای هست

اما یه حس ترس عجیبی داشتم و دارم ،، دیگه خواسته های دنیاییم برام کم رنگ تر شده

بود ... همش از خدا میخواستم و التماس میکردم منو ببخشه ...

نمیدونم چرا این ترس همراهم بود و یه حس بهم میگفت هنوز بخشیده نشدی ، هنوز خدا ازت

ناراحته .... با خودم میگفتم این شبها تمام شد ، معلوم نیست سال دیگه باشی و این شبها رو

درک کنی ، همین ترسم رو زیاد میکرد .... خدا کنه بخشیده شده باشم ، خدا کنه بنده خوبی بشم




++ از دوستانی که از آهنگ قبلی خوششون می اومد معذرت میخوام ، گفتم یه کمی تنوع بشه

اینم خوبه ، خیلی دوستش دارم .. آهنگ فیلم " خداحافظ رفیق " هست ، فیلمش رو ندیدم

اما خیلی تعریفش رو شنیدم ...





طبقه بندی: دلنوشته،

تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392 | 04:26 ب.ظ | نویسنده : یکی بود ... هنوزم هست... ... | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.